تبليغاتX
معید لند

معید لند

خود گویم و خود خندم و به به چه هنرمندم و......

حق مسلم ........

با تبلیغات و جنگ رسانه ای که غرب در مورد انرژی هسته ای ایران به راه انداخته است چه انتظاری از مردم دنیا دارید؟ایا جز این است که اگر از مردم بلاد غرب بپرسند:ایران چیست یا ایران چه کشوریست؟پاسخ خواهند داد ایران مخفف نوعی ماده ی رادیو اکتیو به نام((ایرانیوم ۲۳۸))است!!!

 (به نقل از میخاییل زادورنوف با تصحیح)

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آبان 1385ساعت 6:39 قبل از ظهر  توسط هري پاتر  | 

دقايقي با يكي از وبلاگ هاي زرد(در پيت)

مثلا:واي كه نميدوني چقدر از دوري تو دپرس شده ام....گوگولي من...

        نوشته شده توسط عاشق اساسي درساعت۰۰:۳۰دقيقه بامداد

       پيامهايي كه براي اين يادداشت نوشته شده اند:

شهلاجون:وبلاگ قشنگي داري به وب من هم سر بزن!

فرهادكوهكن:وبلاگ قشنگي داري به وب من هم سر بزن!

افشين قازانچي زاده ي ميركوهي(سفلي):وبلاگ قشنگي داري به وب من هم سر بزن!

رنگين كمون:وبلاگ قشنگي داري به وب من هم سر بزن!

Harry Potter:اصلا وبلاگ قشنگي نداري ولي خوب به وب من هم سر بزن!

و غيره.......

توضيح(1):و البت كه منظور من وبلاگ وزين هيچ يك از شما وبلاگرهاي عزيز نبوده(مگراينكه به وب خودتون شك داشته باشين)و صد البت كه حال و احوال امثال عاشق اساسي هم درك مي شود اما.....به هر حال هرچيزي جايي و هر نكته مكاني......

توضيح(2):اگه دقت كرده باشين وبلاگ يه تغييراتي كرده....بله درسته...بالا سمت چپ.....فكر ميكردم لازمه يه تذكره واسه خودم بنويسم...حالا اگه نظرتون رو در مورد اين متني كه يه عالمه واسش فسفر سوزوندم بگين خوشحال ميشم.....

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385ساعت 1:49 قبل از ظهر  توسط هري پاتر  | 

خداحافظ....ساده دل من.....

دیگه بعد از گذشت قرنی شاهد پخش یه مجموعه ی قابل دفاع از تلویزیون بودیم و من هم به عنوان یه بیننده ی عادی لازم می بینم که باید در مقابل نقدهای یک طرفه و غیرمنصفانه ی بعضیا یه چیزایی بگم البته اینا رو درست همون پس از اتمام سریال گفتم و به عبارتی ادامه ی همون پست(و صد حیف که ان رفت...)است که به دلایلی تا به امروز موفق به بیان اونها نشدم:

((صاحب دلان)):این اثر هم در برابر دیگر اثار پرطرفدار محمدحسین لطیفی و هم در مقابل سریالها و فیلمهای ابگوشتی(ایرونی)واقعا که چیز دیگری بود.از این قبیل شاهکارهای باارزش هنری کمتر پیدا میشه ها.پس خوشا به حال شماهایی که جوانبی از زندگانی پست و بی ارزش دنیوی را در این اثر ماندگار مشاهده کردید و توانستید انرا درک کنید و حیف که خیلی ها انرا ندیدند و صد حیف که خیلی ها هم انرا دیدند اما انقدر به داستانهای کلیشه ای و روابط عشقولانه ای سریالهای ابگوشتی عادت کرده بودند که بر این سریالی که اساس ان بر پایه ی دیالوگ و گفتگو بود خرده گرفتند و بهانه هایی بنی اسراییلی تراشیدند(اصلا حق اینجور افراد همون امثال نرگس و نسیم وصل و مشق عشقه)چه بسا انسان بارها قران را در ماه رمضان ختم میکند.ایا چند بار به معنی قران توجه کرده ایم؟چقدر قران را در زندگی روزمره ی خود به صورت عملی اجرا نموده ایم؟این سریال به بهترین وجه ممکن این موضوع را بیان کرد.به زیباترین شکل قصص پیامبران را به هم متصل ساخت و در مصادیقی قابل باور انها را عینیت بخشید.موسیقی خاطره انگیز سریال باعث القای هر چه بهتر مفاهیم و معانی به بینندگان می شد.دیالوگهای پیچیده ای هم که بازیگران با هم رد و بدل میکردند بیانگر فیلمنامه ای قوی و بی نقص بود.نکته ای که شاید کمتر کسی بدان توجه کند.اگر سریال نقطه ی ضعف کم داشت مطمئنا به خاطر قلم زیبا و علمی اقای طالب زاده بوده است که چنین فیلمنامه ای از خودش دروکرده بود.واما.....

به نظر من سریال موفقیت خود را بیش از همه مدیون بازیگران خویش می داند که با بازیهایی روان و به یادماندنی صحنه هایی راخلق کردند که تا عمر داریم فراموششان نخواهیم کرد.در درجه ی اول باید به جیرجیرک سریال اشاره نمود یا همان باران کوثری که واقعا خارج از انتظار من و شاید هر کس دیگری بازی کرد و چه خوشگل اوضاع کیشمیشی شده رو تحلیل می نمود و چه زیبا کل کل میکرد با پدربزرگش. در درجه ی دوم حسین محجوب بود که اشک خیلی ها رو دراورد.قبلا هم اون رو در نقش شبه عارفانه ی میرزا در سریال صنوبر(زندگی امام)دیده بودیم.معدود بازیگری وجود داره که اینجوری ظاهر و باطنش یکی باشه و در عین بازیگری و هنرمندی از خدا و دین و مذهب غافل نشده باشه.پوریا پورسرخ هم که برعکس نقش قبلیش(ژوبین)با تیریپ و گویشی خفن بازی میکرد اقشار مختلفی از منتقدان گرفته تا دختران بیکار کشور رو تحت تاثیر قرار داد اما اینها کجا و انها کجا!منتقدان سر تا پای پورسرخ رو نقد منفی کردند در حالیکه دختران کشورمون بدجوری دلباخ......بگذریم.به نظر من که به خوبی نقشش رو ایفا کرد.گرجستانی هم مثل همیشه با لحن خاص خودش بازی کرد که به نقشش خیلی میومد.اقایون کاسبی و ارجمند و شجاع کاوه و غیره هم عالی بودن و همگی به خوبی کنار هم چیده شده بودن.به هر حال....نمی خواهم بگویم که سریال عاری از هرگونه اشتباه بود و این نظرات هم صرفا تراوشاتی از ذهن  بنده بود و هیچ دلیلی وجود نداره که همه مثل من فکر کنید اما ...خداییش منصف باشید.

و در یک کلام....این(قران)کتابی است بی هیچ شک برای هدایت پرهیزکاران.....

توضیح اضافی:حرفای زیادی در مورد سریال برای گفتن وجود داره از لحاظ محتوا گرفته تا زیباییهای هنری و تکنیکی کارگردان که البته کار من نیست....و همچنین نباید تاثیر معنوی و  همه جانبه ی قران رو در موفقیت سریال نادیده گرفت....

((صیام و تیام)):امسال ماه رمضون در بخش نوجوانان شاهد پخش مجموعه ی خوش ساخت و دلنشین صیام و تیام بودیم.خودم که از طرفدارای اون بودم.دیگه در عزلت نشینی کار بهتری نمی شد کرد.....

(اخیش...راحت شدم...بالاخره این پست صاحب دلان رو استادش کردیم رفت...حالا بریم سراغ ............ کینگ کونگ) 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آبان 1385ساعت 0:37 قبل از ظهر  توسط هري پاتر  | 

بازیگر......بازی رو بس کن دیگه

به بهانه ی اتمام سریال صدام با بازی قضات و شاهدین حاضر در دادگاه و یه سری مثلا همدست صدام که هر چند دقیقه یک بار باید پا میشدن و داد و هوار راه می انداختن و بدل صدام حسین(یه چیزی تو همون مایه های بدلکار سینمای خودمونه)و همچنین در این سریال از موسیقی و تیتراژ و تدوین و تدارکات و سینه موبیل و این قرتی بازیها هم خبری نبود:

دیگه کم کم داشت میزد رو دست اوشین و پزشک دهکده که بالاخره شاهد اتمام این سریال شدیم رفت.اون هم با پایانی غم انگیز.البته من که به شخصه از مرگ شخصیت های اصلی فیلم یا سریال لذت می برم ولی....ولی به شرط اینکه شخصی که میمیره واقعا نقش اول فیلم باشه.اخه ایهاالناس چه جوری بگم این مرد ریشو که مثلا بهش میگفتن صدام بدل صدام بود.خفن همه رو سر کار گذاشتن.واقعا که امریکا تو کارش استاده.بدجوری مردم دنیا و متاسفانه ایران رو فیلم کرد رفت.چرا یکی تو این دنیا بلند نمیشه بگه:اخه کجا نه نه کجای این مرده شبیه صدامه.خودشون بریدن و دوختن(یعنی مثلا پیداش کردن و بعد هم مثلا در موردش قضاوت کردن و بعد هم حتما مثلا میخوان اعدامش کنن)من نیدونم چرا هیشکی مسئله ی به این واضحی و مبرهنی رو درک نمیکنه.مگه دو تا پزشک امریکایی بیان و بگن این مردکه صدامه دیگه هممون باید باور کنیم؟از مردم ایران و صداسیما بعید بود که در راستای حرکت غرب گام بردارن و مثل بقیه ی مردم جهان تو بوق و کرنا بدمن که ای بدوید دادگاه صدام....دادگاه صدام.حالا دیده بودم مردم ایران کمی که چه عرض کنم خیلی تو این مسابقات تلفنی خنگ میزنن ولی نه دیگه تا این حد....صداسیما هم که هی کارشناس سیاسی میاورد این مسئله ی به این تابلویی رو مثلا تحلیل میکردن.اخه من نیدونم چرا یک بار هم که شده نظریه ی جعلی بودن صدام رو مطرح نگردن.فقط یه بار کامران نجف زاده تو گزارشش به این نظریه اشاره کرد که یکی از زنها و یکی از پزشکان صدام گفتن بابا صدام کجا این مرده کجا؟(البته اینجوریا هم نگفتن من اینجوری خلاصه کردم)یه کمی به چهره ی این مرده نیگا کنید خودتون متوجه میشید که کاملا فاقد کاریزمای صدامه ولی کو گوش شنوا؟همه مثل چیز کله هاشون رو کردن زیر برف و نمیخوان واقعیت رو قبول کنن.به هر حال من شرط میبندم یعنی عمرا.....یعنی عمرا اگه این مرده که قراره اعدام شه صدام باشه و اما دوباره بپردازیم به سریال:

قاضی های سریال بازیهای قابل باور و خوبی رو به نمایش گذاشتن اما بدترین و ضعیفترین بازی مربوط به بازیگر نقش اصلی(صدام)بود که درست مثل بچه هایی که میخوان تازه فیلم بازی کنن و یه سری کلمات دیکته شده رو پشت سر هم تکرار میکنن بازی میکرد(اصلا اگه راست میگن چرا ریشش رو کوتاه نمیکرد...ها؟...ها؟...چرا؟...خوب معلومه دیگه تابلو میشد میرفت پی کارش.حتما این هم جزو گریم سریال بود)اما همه ی قسمت های سریال یه طرف این قسمت اخرش هم یه طرف.باید حتما میدیدینش.واقعا که خنده دار بود.مخصوصا وقتی قاضی حکم رو میخوند بدل صدام هی تکبیر میگفت خیلی باحال شده بود.قاضیه میگفت:انت الاعدام حتما.بدل صدام هی میگفت:الله اکبر...الله اکبر.باز جالب تر اینجا بود که درست پس از صادر شدن حکم مردکه خجالت نمیکشه خیر سرش مثلا صدامه باید تازه خوشحال هم بشه که فقط یه اعدام براش بریدن.به جاش پا میشه و با حالت تعجب اعتراضش رو با تکبیر گفتن بیان میکنه.نه مثلا حتما فکر میکرد قراره دو روز تو بازداشتگاه باشه و بعد هم با قرار وثیقه ازادش کنن(ولی احتمالا کارگردان اخر سریال رو به این بازیگر گوشزد نکرده بود.بیچاره فکر میکرد قراره مثل همه ی سریال ها همه چی به خوبی و خوشی تموم شه و احتمالا یکی هم براش استین بالا بزنه و ته سریال یه وصلتی هم سر بگیره.از کجا میدونست قراره اخر سریال اعدامش کنن)واقعا که....واقعا که چه میکنه این بشر دوپا.عجب دنیاییه.نیگا کنین چه جوری ما رو فیلم کردن.بذارین یه چند سالی بگذره یا شاید هم زودتر وقتی همه چی معلوم شد به حرف من میرسین.حالا ببینین من کی گفتم!!این عربهای بلانسبت(.....)هم که درس عبرت نمیگیرن.دلشون خوشه.تموم این سریال سرکاری رو باور کردن(درست مثل نرگس خودمون که اغلب ایرونیا باورش کردن و براش اشک ریختن)فقط هم که منتظر یه بهونه هستن بریزن تو خیابون و بزنن و برقصن.حالا هم که یه بهونه گیرشون اومده....اخه چی میشه گفت بهشون..... از این امریکاییهای(.....)نمی ترسین بابا از عذاب خدا بترسین.......

 توضیح من:گویا شماری از خازنین باد کرده و باعث سوزوندگی بورد مادر شده بودن یا شاید هم برعکس.من که سر در نمیارم.به هر حال اوضاع روبراه شدو....میخواستم پست صاحبدلان رو بذارم که دیدم روشنگری مردم و شفاف سازی بعضی مسایل برای ملت مهم تره.نمیخواستم اینقد طولانی شه.ولی شد دیگه.اینبار استثناء بود.حالا چه صدام یا بدل صدام بودن برای من فرقی نمیکنه و همشون سر و ته یه کرباسن ولی اخه این مردم ساده چرا باید این جفنگیات(یعنی مثلا اعدام صدام) رو گوش کنن تحلیل کنن و بعدش هم باور کنن.این اتفاق تنها یه نمونه ی ساده بود و چه اتفاقات بزرگتری که در جهان می افتد و ما وقتمون رو برای تفسیر انها صرف میکنیم در حالیکه همگی انها چیزی نیستند جز بازیهایی سیاسی و سرگرمیهایی صرفا برای مالیدن شیره بر سر مردمان ساده.......!!!!  

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم آبان 1385ساعت 1:19 قبل از ظهر  توسط هري پاتر  | 

انسان هایی با دو هویت متفاوت...

۱۸ خیلی عدد خوبیه...یعنی خیلی سن خوبیه..به دو دلیل:

۱:خیلی از چیزایی که بچه ها نباید یا نمی تونن انجام بدن یا ببینن یا بشنون یا...رو می شه تو این سن انجام داد یا دید یا شنید یا...نه که حالا خیلی هم انجام نمی دن قبل هیجده سالگی...

۲:خیلی از چیزایی هم که بزرگترا نباید یا نمی تونن یا زشته که انجام بدن یا بگن یا...رو میشه هنوز تو ۱۸ سالگی انجام داد یا گفت یا ....

کیف ۱۸ سالگی هم تو این کارهای گروه دومه.کارهای گروه اول رو که فرصت فراوونه که ادم انجام بده یعنی از ۱۸ سالگی به بعد.ولی کارهای گروه دوم رو که ۱۸ سال بیشتر فرصت نداشتیم انجام بدیم....

نه نه اصرار نکنید...تا اوضاع روبراه نشه خبری از پست صاحبدلان نیست.....

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم آبان 1385ساعت 9:34 قبل از ظهر  توسط هري پاتر  | 

...خدا نیاره....

دیگه ببخشید اگه...اخه دارم بدیهه گویی می کنم...اونم تو یه کافی نت...خیلی وحشتناکه...کامپیوترم دستش درد نکنه دیگه بالا نمیاد...یعنی یه جورایی اصلا روشن نمیشه...همش نو سیگناله...الان هم دارم کلی زجر میکشم اینا رو می نویسم...صفحه کلیده کافی نت هم که قاطه....کارم شده بود بخور و بخواب و بخون و ببین و برو پا اینترنت...که حالا همین اخریش رو از دست دادم....حالا امیدوارم تا هفته ی دیگه درست شه...برا من هم دعا کنین تو این دو سه ماه دیوونه  نشم...به قول بعضیا دارم به پوچی می رسم...اگه پیشنهادی دارین برای رفع بیکاری حتما بگینا....به قول بعضیای دیگه هم هیچ چی بدتر از بیکاری برای مرد(نوجوون) نیست....باور کنید شوخی نمی کنم ...اگه پیشنهاد خوبی دارین بگین...بدجوری اضافه ام...نیدونم این مشکله فقط منه یا مشکله همه ی نیمسال دومیاس....

(مثل اینکه قسمت نیست پست صاحب دلان رو بذارم...باز به تاخیر افتاد...دیگه چه میشه کرد) 

+ نوشته شده در  شنبه ششم آبان 1385ساعت 10:41 قبل از ظهر  توسط هري پاتر  | 

...و صد حيف كه ان رفت

عيدتون مبارك.چند سالي است كه رمضون با اومدنش علاوه بر اينكه همه رو ياد شبهاي قدر و ختم قران و تشنگي و گرسنگي مي اندازه يك عده اي رو ياد يه چيز ديگه ميندازه.بله سريالهاي ماه رمضون.
((اخرين گناه)):از تيتراژ اغازين و پاياني و بعضي جلوه هاي ويژه اش كه بگذريم ديگه چيز قشنگي نداشت.ايده ي اصلي فيلم عالي بود ولي متاسفانه بسيار افتضاح به اون شاخ و برگ داده شده بود تا حدي كه اين هم شده بود مثل بقيه ي سريال هاي درپيت تلويزيون.بعضي شخصيتهاي فيلم در موقعيتهايي كه قرار مي داشتن فجيع ترين تصميمات رو ميگرفتن كه به ذهن هيچ بني بشري نمي رسيد جوري كه به هرچي دكترمهندس مملكته فاتحه خوندن رفت....به نظر من مشكل اصلي فيلمنامه ي ضعيف بود كه باعث شده بود تصميمات گرفته شده و بعضي اتفاقات واقعا مسخره به نظر بياد و با عقل جور در نمي اومد.اولين قسمتش رو كه ديدم ياد ((چشم))ساخته ي دلهره اور هنگ كنگي افتادم و دريافتم كه ايده ي فيلم چيزي نيست جز سرقتي هنري.در اون فيلمه هم با پيوند قرنيه اي كه انجام ميشد فرد مي تونست ماوراءالطبيعه رو ببينه(ميدونستم ايرونيا اين كاره نيستن تا بتونن از خودشون چنين موضوعي در وكنن)هر دو يك ايده داشتن اما اين كجا و اون كجا......
((بوي خوش زندگي)):سريالي هم سطح((براي اخرين بار)).با اينكه سريال اهدافي داشت اما انقدر كليشه اي و تابلو بيان ميشد كه همه چي رو از قبل ميشد حدس زد و صرفا چيزي بود براي سرگرم كردن بيننده ها.اين نرگسه مگه نوبرش رو اورده بود كه زد همه رو داشت از دم بدبخت ميكرد.اين چه جور دانشجوهايي بودن همه كار ميكردن به جز درس خوندن(خداييش اين همه راحته؟).اصلا اگه مجيد صالحي توش نبود يعني عمرا اگه نيگاش ميكردم...
((زيرزمين)):تونست تا حدي جاي خالي اقاهاشم و اقاماشالله رو پر كنه.واقعيتي رو بيان كرد كه امثالش تو كشورمون كم نيستن(حالا فكر نكنيد كشوراي ديگه گل و سنبله!!).افخمي امسال سعي كرد در ژانر و حال و هوايي متفاوت سريال بسازه.بعد از ساخت سريال ديدني((او يك فرشته بود))اين يكي هم بد از كار در نيومده بود.كلا راضي كننده بود.تازه بعد از عمري چشممون به جمال ابوالفضل پورعرب روشن شد.با اينكه خيلي از اوج فاصله داره ولي به هرحال حضورش تو يه فيلم يا سريال نعمته.در يك كلام سريال داشت ميگفت كه.....بابا پول حروم خوردن نداره....
(ببخشيد طولاني شد ديگه يه رمضون كه تو طول سال بيشتر نداريم...يه وقت غرغر نكنيدا...هنوز صاحب دلان مونده....ولي چون هم سطح اين سريال ها نبود پستش جداست...ميتونين يه استراحتي بكنين فعلا...)
+ نوشته شده در  سه شنبه دوم آبان 1385ساعت 2:2 قبل از ظهر  توسط هري پاتر  |