تبليغاتX
معید لند

معید لند

خود گویم و خود خندم و به به چه هنرمندم و......

شیر بوس لالا....مسئله اینه....

 

پریروز:شیر عامل اصلی در رشد و افزایش قد(تیتر یکی از جراید)

دیروز:دانش اموزان مناطق محروم و دیگر مناطق از شیر رایگان بهره مند خواهند شد(جراید)

امروز:طبق اخرین بررسی ها به علت استفاده ی ناچیز شیر میانگین قد ایرانی ها سه چهار سانتی متر

        کاهش یافت(جراید)

فردا:افزایش چشمگیر میانگین قد اموزگاران ابتدایی(پیش بینی خودم)

به نظر من همه چی به هر چی ربط داره....اومدن بودجه گذاشتن قرار شد شیر رایگان به دانش اموزا مخصوصآ مناطق محروم بدن.روزی یک شیر.که واقعآ طرح خوبیه....اما حالا ببینید.....این شیرا میاد یه جا جمع میشه تا توسط چند نفر بین مدارس تقسیم شه....بعدش این چند نفر بابت کار سختی که میکنن مقداری از شیرها رو متصرف میشن(حق التوزیع).....حالا شیرا میرسه به مدرسه.....اول از همه معلمان بیسواد ابتدایی که احتمالآ فکر میکنن شیر میتونه واسه فقر اطلاعاتی که دارن مفید باشه اکثر شیرها رو جمع کرده و روانه ی خونه هاشون میشن....بعد اگه شیری موند به صورت کاملآ عادلانه بین بچه ها تقسیم میشه و بعد هم حتمآ منت میذارن که:((بچه برو درستو بخون...حیف این همه شیر بیت المال نیست که میدیم به این مفت خورای{.......})).تازه با این حسابی که من کردم معلمان ابتدایی اگر هر شب هم شیر بوس لالا کنن باز هم شیر اضافی میارن...یعنی به عبارتی اگه میخوان شیرهایی رو که میبرن خونه رو دستشون نمونه باید روزی حداقل دو سه بار این کار رو انجام بدن......

....نفهمیدین دیگه.....بحث من که اصلآ سر شیر نیست....ببینید....در هر زمینه ای نظارت حدی داره ..... این ما هستیم که باید وجدان داشته باشیم....روزانه اتفاقات بسیاری برای ما روی میدهد که اونا رو پیش پا افتاده قلمداد کرده و به راحتی از کنارشون میگذریم و اصلآ محلش هم نمیذاریم....متاسفانه خیلی چیزا واسمون عادی شده....قباحت خیلی چیزا برامون از بین رفته....تو دو پست قبلی بعضیا اشتباه برداشت کردن....حرف من اینه که مشکل اصلی از خود ماست حالا هر کی هم میخواد بیاد و در راس بشینه(البته این هم در جای خودش اهمیت داره).....صد البته که هر چیزی جای خودش و خلاف و فساد بعضی از مسئولین هم جای خودش....اما....مردمانی که خیلی از قوانین به ظاهر ساده رو زیر پا میذارن به چه حقی انتظار خیلی چیزا رو دارن.....

به هر حال.....قصد توهین به صنف خاصی رو نداشتم(بر همگان واضح است که در هر چیز استثنا وجود دارد)و این قضیه ی شیر هم تنها یک مثال ساده از هزاران مثال دیگر بود که به همین سادگی .....کارها رو درست انجام نمیدیم و از هر چیزی تلاش می کنیم نفع شخصی ببریم و......هر چه هم از شهرهای بزرگ دورتر می شویم یا به قول خودم زیرمجموعه تر می شویم وضع خرابتر می شود و پایبندی به اصول کمتر....مطمئنآ خواهید گفت:این ارگان هایی همچون دولت هستند که باید نظارت کافی داشته باشند و اشخاص سالم بر سر کارها بگمارند و غیره.اما من می گویم:همه ی اینها درست....پس نقش وجدان این وسط چه می شود؟؟؟؟.......

توضیح:ببخشید طولانی می نویسم....تقصیر ملته....زدند اوقاتمان را تلخ کردند حالا چندی است که هی از خودمان پست سیاسی طولانی دروکنیم با کلی مبحث بی ربط که به زور به هم ربطشان می دهیم!.. در پایان میخوام یه حرف کاملآ غیر منطقی بزنم و دست از سر حرف سیاسی بردارم.....دلیلی هم نداره که حرفم رو جدی بگیرین.اصلآ میتونین به من بخندین.اصلآ فرض هم کنید که نمیدانم دنیا دست کیه.فرض کنید شرایط موجود را اصلآ درک نمیکنم.فرض کنید نمیدانم چقدر فقیر و بدبخت و بیکار تو کشور ریخته . همچنین فرض را بر این بگیرید که از اوضاع اقتصادی بی خبرم...اصلآ همه ی حرفای شما و بقیه در مورد شخص رئیس جمهور و تصمیماتی که میگیره و حرفایی که میزنه درست....ولی یه حسی به من میگه همه چی پس از گذشت زمانی بس طولانی یا شاید کوتاه بر همگان مشخص خواهد شد یا پس از روی دادن اتفاقی بس کوچک یا بزرگ مانند مرگ اشخاصی همچون احمدی.....یه دیالوگ تکراری هست که در خیلی از فیلم ها و سریال ها وجود داره(مثل یکی از قسمت های سریال هلیکوپتر پلیس که بمب گذار خطاب به پلیسا میگه):بعضی اوقات خیلی از چیزا اون جوری نیست که به نظر میرسن.حالا من میخوام بگم:((بعضی اوقات خیلی از چیزا بیش از اندازه اون جوری نیستن که به نظر میرسن)) تا حدی که ممکن است یک درصد هم احتمال ندهیم که بدیهی ترین چیزهایی که حتی با چشم خویش دیده ایم یا با گوش خود شنیده ایم یا در مغزمان تحلیل نموده ایم اشتباه باشد....

....دقت داشته باشید.......حتی......یک درصد.....

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385ساعت 11:37 بعد از ظهر  توسط هري پاتر  | 

ادم باشیم بلانسبت

در راستای تحلیل شعر پیچیده ای که در پست قبل نوشتم باید بگم که(میدونین چیه؟ یه مدتیه دقت کردم دیدم مردم از هر قماشی از دانش اموز و دانشجو و فرهنگی و کسبه گرفته تا ورزشکار و هنرمند و غیره این دو خصوصیت رو پیدا کردن):

۱)مرغ همسایه غازه:جامعه ی امروز ما به بد بیماری مبتلا شده....شرایط داخل و خارج کاملآ با هم فرق داره.....بلاد خارجه اگه دو تا چیز خوب داره.....به جاش چیز بد هم داره.....که البته ما فقط اون دو تای اولی رو می بینیم....

۲)در دیزی بازه هر چیزی حدی داره دیگه:و اما این بیماری دومی که خیلی شدیدتره از اولی....از اشکال تراشی تا انتقاد سازنده فاصله بسیار است....و در این شرایط امروز که هر اتفاق و مشکلی رو به ناف یک نفر می بندند.....هر چیزی که خوندید یا از بقیه شنیدید باور نکنید.....بلافاصله تکرارش نکنید....لطفآ اون دوگوله رو به کار بندازید.....فکر هم می تونین بکنید....پس منطقی باشید....وقتی بین دو تا به اصطلاح روشنفکر و نخبه قرار گرفتید جو نگیردتون و از زمین و زمان و در و دیوار اشکال نگیرید....بد و بیراه هم نگویید....پس با ادب باشید....منکر وجود نداشتن ادمایی فاسد و بی فکر و خودخواه و غیره اون بالا بالاها نیستم.....ولی به فساد پایین ترها هم نیگا کنید....توجه داشته باشیم که خیلی از مردم قوانین رو هر جور که دوست دارن اجرا می کنن.....اصلآ اگه به سود شخصی باشه اون رو رعایت می کنن در غیر اینصورت قانون وضع شده رو اشتباه می خونن و اون رو اضافی می دونن....مسخره نکنید....پس معقولانه انتقاد کنید.... هم چنین باید یاد بگیریم همه رو به یک چشم نبینیم با اینکه به خیلی چیزا بدبین شده ایم.....فکر بد هم نکنید.....پس منصف باشید خواهشآ.....

(تازه بسم الله)توضیح:گفتم اینا رو بگم یه وقت از شعر پست قبل برداشت اشتباهی نکنین....نه که حالا خیلی فهمیدین چی گفتم....خوب حالا واضح تر میگم:منظورم درست خود شخص رئیس جمهوره....بدون هیچ جانبداری میگما....الانه هر چیزی رو که دولت بگه یا تصویب کنه یا انجام بده به نظر همه اشتباه می یاد....مسخره می کنن....دلیل هم می یارن....و صرفآ به خاطر احمدی نژادی بودن غلط می دوننش......در حالی این ساز مخالف رو میزنن که اگر همین کار توسط شخصی یا کشوری دیگه انجام می شد مطمئنآ قبولش می کردن....و هم چنین ممنونم از اینکه نظراتتون رو ازادانه بیان میکنین تو کامنتدونی....

به هر حال....مسئولین مسئولیت سنگینی بر عهده دارن و بابت اون در اخرت باید جوابگو باشن......اما......یادمون نره که ما هم در قبال عقاید و نظراتی که داریم و حرف هایی که می زنیم مسئول خواهیم بود......همین.....(جو گرفته منو....بابا بی خیال.....من رو چه به این حرفا....)

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آذر 1385ساعت 1:27 قبل از ظهر  توسط هري پاتر  | 

در دیزی بازه / مرغ همسایه غازه

مکان:مادر دانشگاههای صنعتی کشور-نشست فجیعانه ی رئیس جمهوری با (......)

۱)یه گروه که اغلب ریش و پشم داشتن دست میزدن و گهگاه می خندیدن و تکبیر می گفتن.

۲)گروه دیگه که اغلب ریش و پشم نداشتن یا اگه داشتن به صورت پروفسوری بود و احتمالآ خودشون رو هم روشنفکر میدونستن دست به دست هم داده بودن و گهگاه شعار میدادن و حرکات موزون میکردن و عکس احمدی نژاد اتیش میزدن.

۳)یه گروه سومی هم بود که احتمالآ از اون خرخونای بچه مثبت بودن که متاسفانه همیشه و در همه جا رای ممتنع هستن و اصلآ معلوم نیست براچی پا شدن رفتن اونجا.

( فکر میکنم یه گروه دیگه ای هم بود که اگه اشتباه نکنم عقیدشون با گروه دوم یکسان بود ولی خوب برعکس من به اینجور مراسم بلبشو علاقه ای ندارن درنتیجه اصلآ شرکت نکردن)

کوچیک بودیم پرچم امریکا اتیش میزدیم.....حالا بزرگ شدیم.....به خیال خودمون مثلآ روشنفکر شدیم.....تصویر رئیس جمهوری رو میسوزونیم....واقعآ متاسفم......همینا بودن نخبه های کشور؟؟!!!.....بابا دستخوش....من رو یاد دو ویژگی اخلاقی انداخت که هیچ ربطی هم به این واقعه نداره و روز به روز هم داره بین مردم بیشتر میشه(که عنوان پست هم ترکیبی از این دو خصوصیته):

(۱)ما ملت ایران همه بیگانه پرستیم               از خویش فراری شده و باده پرستیم

   قانون اجانب همه را دوست بداریم               در ساحت بیگانه همه کاسه به دستیم

   دانیم همان کشور غربی پر از ان گل              ایضآ پر بلبل و در ایران ننشستیم

(۲)اشکال تراشیم و فقط عیب بگیریم               ای کاش به انصاف و به حق بود چه پستیم

   البت که چنین خوی بود خاصه ی امروز          دیروز چنان کز ید شاهانه برستیم

  من فکر کنم ریشه ی این خوی در این است     گوییم: که اشکال تراشیم پس هستیم!!!! 

توضیح:درست مثل وقتی که گل اقا میخونم....با اینکه با تمام مواضعش مخالفم....ولی خوب دیگه میخونمش.... حالا بر اعصابتون مسلط باشید....میگم تو کامنتدونی زیاد فحش ندینا.....با ادب باشین لطفآ....چون هنوز توضیح این شعره موند واسه پست بعدی.....

توضیح:منبع من واسه نوشتن این پست همین چند قطعه ی قصابی شده ی صداسیما بود که پخش شد....دیگه رفتم تا اخرش.....چون کلآ دانشجویان جو زده در برابر سیاسیون از این کارا زیاد میکنن..... 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385ساعت 1:28 قبل از ظهر  توسط هري پاتر  | 

خدا خر را شناخت...ولی نمی دونم چرا بهش نفت داد!

حدود سال ۱۳۷۶(جام ملتهای اسیا): فوتبال ایران-عربستان

دور نیمه نهایی با ناداوری ناداور مصری بازی به پنالتی کشید و ایران رو باختوندند.

سال ۱۳۸۵(جام باشگاههای اسیا):بسکتبال صباباتری-الغرافه لبنان

در فینال با ناداوری ناداوران عرب ایران رو به زور دومش کردند.

سال ۱۳۸۵(بازیهای دوحه):

سید محمود میران در فینال جودو و بهزاد خداداد در نیمه نهایی تکواندو با ناداوری باختند.همچنین با یه قرعه کشی عجیب غریب در رشته ی والیبال ایران رو با کره ی جنوبی انداختند.

سال ۱۳۸۵(همین چند ساعت پیش):

در فینال تکواندو مهدی بی باک رو باختوندند.

این چند مورد تابلوترین ناداوریهای اعراب بود که در این لحظه به ذهنم رسید.اون اولیه اینقد ضایع بود که از ۹ سالگی هنوز یادمه.این اخریه هم که محشر بود.داورا کولاک کردند.با اینکه با برد و باخت اینجور رشته ها زیاد هیجان زده نمیشم.....ولی با دیدن این بازی دلم حسابی براش سوخت.....اگه شما هم بازی رو دیده باشید مطمئنآ با من هم عقیده اید....مهدی خیلی مظلوم بود درست مثل خودم.....

و اما حرف اصلی من که در مورد این عربای بلانسبته....میگم الکی نیست که خدا اخرین پیامبرش رو برای اونا فرستاد.....بیچاره پیامبر و ائمه از دست اونا چی می کشیدن.....تو سیاست که معرکه ان....از لحاظ فساد اخلاقی هم که مشخصه چه وضعی دارن....میدونین چیه.....مشکل از دین و ایمونشونه..... به هیچی پایبند نیستند.....ایشالله این نفتشون هم تو گلوشون گیر کنه که گیر هم خواهد کرد یه روزی.....روزی خواهد رسید که بدلیل اتمام نفتشون این عربا به بدبخت ترین و بیچاره ترین مردمان روی زمین تبدیل خواهند شد....به امید ان روز.....

توضیح: درسته که بیش از حد از عربا متنفرم ولی در نوشتن این پست زیاد دخالت نداشت.بلکه دیدن چهره ی مهدی بی باک خود به تنهایی ما را بس بود که چنین فحش هایی به عرب ها بدهیم.....خدا خیرشان ندهد.....برای کوچکترین خطاهایمان نیز در ان دنیا باید جواب پس بدهیم چه برسد به حق الناس.........(همین الان متن دستخوش تغییر شد....چون همین الان هادی ساعی رو دیدم کاندیده...... بگو چرا هیشکی از مجریا ازش حرف نمیزنن)

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آذر 1385ساعت 0:52 قبل از ظهر  توسط هري پاتر  | 

کنکورانه(قول میدم اخرین پست کنکوریه)

....و شیخ ما هنوز در جو کنکور قرار داشتن و از نتایج غریب ان انگشت به دهان بودن و برای تحلیل اتفاقات عجیب پس از ان تلاش نمودن و تنها به یک نتیجه رسیدن و خداوند را حمد گفتن و باقی قضایا....

شیخ هری پاتر(معید سابق) را مغزی بود به چه کوچکی!در عوض همسالان شیخ او را خرخوانش می خواندندی و بچه مثبت و ای کی یو سان و چه و چه و نزدیکان فرزند خلفش خواندی و نازنین پسر و افتخار فامیل و چه بسا بلکه کل بشریت هم! اما شیخ را بسی جوانمردی به ودیعه بود و به همین خاطر نیز در برابر هیاهوی دیگران هیچ نمی گفت و ساکت بودی و در ذوق هیچ احدی نمی زدی چرا که اعتقادش بر این می بود که شاد نگاه داشتن مردم ثوابی دارد به چه بزرگی!

چون سالی برامد موسم کنکور دررسید.باری!پس شیخ هر روز از کله ی صبح تا بوق سگ!درس خواندی و مسئله حل کردی و تابع گرفتی و نیرو محاسبت کردی به چه ماهی!که همگان را به تحیر واداشته و او را اینشتین ثانی پنداشته اما شیخ خود از خویش باخبر بود و ایامی چند زیر لب نجوا می نمود.مریدان را گمان امد که شیخ از برای قبولی دست به دامان خرافه شده و ورد همی گوید.پس از تحقیقات بسیارانها را کاشف به عمل امد به ان چه شیخ همی زیر لب می خواند:این راه که می روم به ترکستان است......

پس چهل روز بر این طریق می بود تا این که به لیله الامتحان رسید و سروش را در عالم رویا بدید.گفتش(سروش گفت):ای شیخ من را بازگو از شرایط کالج فاضله ات که در سر می پرورانیدی که عجب خوش سعادتی به سه فرصت.شیخ که ان سروش کذا را از اثرات لیله الامتحان و پریشان خوابی و کم خوابی و مزاحی بیش نمی پنداشت گفت: اول ان باشد که ما را هوای یخ خوش بیاید و با ان حالی بکنیم و حول نیز هم.دوم ان یگانه رشته ای نادر است که  ملت جملگی نفهمندش و خود نیز نفهمم و تنها نامش دهانها پر کناد کامپلت.سومش هم ان نیمه ی ثانی سال باشد که ما را خستگی یک ساله زتن خارج رود و بعد هم ان است که دانشگاهش بسی بلندمرتبه و والامقام و رفیع جایگاه باشد و همین ها بس. سروش گفتش: این ها که چهار بود و سه نباشد.شیخ گفت: من این ها ندانم و دومآ که خودت سه باشی و بعدش هم نمیخوای نخوا همینه که هست و در این حال بودند که هاتف در صور کنکور دمید و خیل مشتاقان را به رزم طلبید پس شیخ را از خواب پریدن گرفت و به جایگاه امتحان همی رفت به هزار جهد و بی هیچ دوپینگ اموزشگاهی که به کیفیت اموزش می اندیشد.چون نوبت امتحان شد سوت اغاز زده شد و شیخ هری پاتر چون باد صرصر جواب ها نگاشت در برگه به شیوه های گونه گون و شانسی و غیرشانسی و ده بیست سی چهلی و غیره.و به عبارت دیگر بدجوری ر....ی....د به کنکور و ما یتعلقات ان. 

....نقل است که پس از چهل شبانه روز خبرها امد از انتشار نتایج در فضای مجازی و شیخ نیز به مانند دیگران به کسب اطلاعات بیشتر پرداختن و کدرشته ی خویش را مشاهده کردن و به جایگاهی رفیع بلکه در نوک قله ی کوهی پذیرفته شدن و هوا نیز بس ناجوانمردانه سرد بودن و رشته ای که هنوز همه گیر نشده را قبول شدن و همچنین نیمسال دومی بودن و تا تو باشی ای شیخ که تفاوت مزاح با جد را فهمیدن و دیگر از این خواسته های هشلهفت نخواستن و ........

پس از چنین غرایب اتفاقات بود که جماعت اطراف به شادی درامدند و هلهله اغازیدند و تبریک ها نثاریدند و این تنها شیخ ما بود که انگشت تحیر به دهان همی کرده بود فرو و فریاد می زد که: جل الخالق...... الحمدالله......الله اکبر.....والله که عجایب تعبیری بود و ای همی بخشکی شانس که در ان فرصت های سه گانه چه دانشگاهها و چه رشته ها و چه های بسیاری را می توانستیم ارزو نماییم و ننماییدیم و ان سروش را سرکاری گمان بردیم و دوباره نعره ها از حلقوم براورد و در ان حال به دشت و بیابان گریخت و مریدان جملگی در پس اوی..........و از این دست کرامات بسیار داشت...........

توضیح: همیشه نیاز نیست همه چیز رو به زبون بیاریم.....باور کنین خدا خیلی باحال تر از این هاس که ما فکر می کنیم.....و البته جدی تر.......در حالیکه ما خیلی چیزا رو جدی نمی گیریم متاسفانه....... حالا من این جور مثالی زدم....این موضوع میتونه در زمینه های مختلفی صدق کنه....نسبت به دل مشغولیتون میتونین برداشت خاصی از متن کنین.....در حد توان تلاشتون رو بکنین.....بعدش امید به خدا.....هر چی قسمت باشه.....سرنوشت هر چی هم که عجیب غریب به نظر بیاد ولی من یکی که بهش امیدوارم همیشه....شما هم باشید.....باشه؟.......

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آذر 1385ساعت 11:56 بعد از ظهر  توسط هري پاتر  | 

به روایت خودم...

دید گوریل زنی به دامان کوه           شد خراب و گشت هراسان به کوه

گفت به دل:ملنگی* وای وای           گیس به سر لب رنگی وای وای

رنگش زسرتاپاهمی سفید است      اینرا بگفت وشد اسیر وسرمست

در این لحظه کینگ کونگ ما یه فکرایی به ذهنش میرسه مثل(......)یا(.......)و در ادامه با خودش میگه:

بله خوب است می ارزد به این کار      روم الانه سوی او گوریل وار

همی بودش در انجا غار تاریک          به مانند شکافی تنگ و باریک

بسی با رنج و زحمت کرد خود را        در ان مقیاس کوچک خویشتن جا*

بغرید و بدان زن گفت: هی یو*            سلام ای خلق خوش سیما و خوشرو

بگفتا در جوابش ان ضعیفه                چرا داد می زنی گوشات ضعیفه؟

بگفتش جانور که ناممان بید              گوریلی از گوریلان سیرتان بید*

اگر خواهی بنامی تو دگرسان            صدا زن تو مرا اهای ((گوری جان))*

بود غارم در ان کوه مقابل                  نبینم این چنین دیگر تو را ول*

در ان حالی که زن هی خنگ می زد   و حیران گشته بود و منگ می زد

بگفتا ای صدای سرد و رنگین              به مانند صدای مرد سنگین

درا* و گو چه داری پیش ما کار            که ایی پیش ما با اه و با زار

بگفتا که نشد رویم که گویم               همان حرفی که سد کرده گلویم

خودت خواهی که من ان را بگویم        من ان را گویم و ایی به سویم

به یکباره برون امد ز سنگر                 اقا با چشم بدبینی تو منگر

و گفتا ان چه را که او همی خواست   نبیند چشمتان ان روز بد را(ست)

 ....در این لحظه دیگه خودتون تصور کنین یه زن که منتظره عاشقش مثلآ با اسب سفید مهربونی بیاد دنبالش وقتی می بینه طرفش یه گوریله چه حسی پیدا میکنه!.....

به یکباره بگرفت پیت بنزین و نفت          به روی خودش ریخت ارام و سخت

سپس در ایکی ثان* بسوزاند خویش     بسوزاند اول سر و پشم و ریش!!!!!

*(۱)منظور: کی تو رو قشنگت کرده مست و ملنگت کرده...

*(۲)تعجب نکنین ...مگه نمی دونین یه عاشق هر کاری میکنه تا به هدفش برسه

*(۳)این یه اصطلاح عامیانه است به معنی ((هی یارو))

*(۴)قبول دارم ديگه شورش رو دراوردم....واقعآ تلفظ اين بيت برا خودم هم خيلي سخت بود

*(۵)واقعآ که....همه تا با جنس مقابل روبرو میشن سریع میخوان پسرخاله شن با طرف....

*(۶)حالا پسرخاله به کنار...از همون اول غیرتی هم میشن...

*(۷)در بیا

*(۸)در ایکی ثانیه=در یه لحظه

....من هم که عاشق پایان غم انگیز و مردن شخصیتهای اول یه داستان یا فیلم هستم(مخصوصآ به طور فجیع)....این جوری تاثیرش بیشتره....اصلآ وایسین ببینم....این چرند و پرندا چی بود نوشتم....باور کنین همش از بیکاریه.... به کله ام زده.....به هر دری می زنم یه کاری کنم یه اتفاق عجیب می افته....مثل این که قسمت نیست تو این دو سه ماه باقیمونده کار مفیدی کنم به جز خوابیدن.....پس حالا که این جوریه......ای روزگار....... بچرخ.....بچرخ تا........بخوابیم(ترتیب عکس ها بر اساس متن مربوطه است)

 

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم آذر 1385ساعت 0:50 قبل از ظهر  توسط هري پاتر  | 

پرنده با پرنده باز با باز کند کین کونگ با انسان پرواز!!؟؟

قریب به دو سالی است که سیمای جمهوری اسلامی اثار درجه اول سینمای جهان را دزدکی یا غیردزدکی در قالب های گوناگون و به عناوین مختلفی چون سینما یک و چهار و پنج و ماوراء و صدفیلم و بهمن هاشمی و ....در فاصله ی کمی نسبت به اکران در سینماهای بلوک غرب به نمایش می گذارد.دو ماهی بیش نیز از پخش فیلم های باحالی چون((گنجینه))و((دزدان دریای کارائیب۱و۲))و((کینگ کونگ))و......توسط رسانه ی ملی نگذشته است که ما را برانداشت کی بورد به دست گیریم تا پیرامون ان فیلمی که بیش از همه ما را خوش امد خزعبلاتی به رشته ی تحریر بتایپیم!

شاید افسانه ای بود از عشقی پاکشاید ترکیبی از احساسات عاشقانه با فناوری پیشرفته ی رایانه ای بود.اصلآ شاید یک حس ترحم و مهرورزی بیش نبودشاید هم داستانی بود از رقابت ناعادلانه ی دو مجنون بر سر لیلی به گونه ای غیرمعمول.....اما در این شکی نیست که این اثر چیزی نبود جز اوج شاهکار تکنولوژی کامپیوتری روز سینمای هالیوود....به نظر من قرار داشتن پیترجکسون در مقام کارگردان و نائومی واتس در جایگاه لیلی کافی بود تا کینگ کونگ پیترجکسون یک سر و گردن از کینگ کونگ های قبلی بالاتر باشد و صد البته به مدد جلوه های ویژه ی بی نظیر فیلم.و حال چند نکته درمورد فیلم:

۱)باز هی میگن خارجیا بی غیرتن بلانسبت.ندیدید چه جوری همه ی رجال کشتی فقط به خاطر اون زنه دست به سلاح بردن و مرگشون رو با دست خودشون رقم زدن.تازه وقتی قضیه ناموسی شد کینگ کونگ فیلم هم رفت زنه رو از دست دایناسورای متجاوز! نجات داد.حالا خودمونیما ...اگه به جای اون زنه یکی از مردا رو می دزدیدن شرط می بندم یعنی عمرآ اگه پشت سرشون رو هم نیگا می کردن چه برسه به نجات اون مرد.

۲)یه جای فیلم کینگ کونگ هی زنه رو تو هوا می چرخوند و به افتخارش دستاش رو می کوبوند به سینه اش و همش از خودش عشق درمی کرد ولی درعوض زنه هی داد و هوار راه انداخته بود.البته زنه هم حق داشت چون احتمالآ تابحال شیوه ی ابراز احساسات گوریلی رو ندیده بود.حالا فرض کنید به جای اون زنه یکی از مردا تو مشت کینگ کونگ قرار داشت.کینگ کونگ به احتمال زیاد در اولین فرصت مرده رو یه لقمه ی چپش می کرد می رفت....

۳)صحنه ی نبرد کینگ کونگ با دو تا دایناسور خیلی خوب از کار درامده بود.صحنه ای هم که کینگ کونگ دوباره گوریل بازی درمی اورد و می زد تموم شهر رو داغون می کرد قشنگ شده بود ولی خداییش هیچ کدوم اینا به پای یه صحنه نمیرسن.اون هم صحنه ای بود که قصد بیهوش کردن یا شاید کشتن کینگ کونگ رو دارن که زنه(از ته دل) داد میزنه و میگه:نه.ه.ه.ه.ه.ه.ه.ه.ه.....(که صد البته تنها بدلیل حس جانور دوستی و نگرانی از انقراض احتمالی نسل کینگ کونگ ها این داد رو میزنه و نه هیچ دلیل دیگه ای...... ان شاءالله...)....بار دیگر فرض را بر این می گیریم که به جای اون زنه یکی از مردا در اون موقعیت قرار داشت .مطمئنآ علاوه بر اینکه داد میزد و می گفت:ایولللللللللل...به دیگر مردان حاضر در صحنه نیز در هر چه بیشتر کشتن کینگ کونگ یاری می رسوند.

به هر حال فیلم خیلی خوش ساخته.حتی اگه موضوعش رو میدونین یا حتی اگه از مخالفان پر و پاقرص امثال ارباب حلقه ها و هری پاتر و......هستین حتمآ نیگاش کنین.ارزش یک بار دیدن رو داره....حقش هم بیشتر از یکی دو اسکاری بود که بهش دادن...

توضیح:خوب این هم از کینگ کونگ به روایت پیترجکسون...تازه به اهمیت حضور یک زن در ایجاد جذابیت یک فیلم هم پی بردین....تا حالا هفت هشت تا فیلم از کینگ کونگ ساخته شده...یه روایت دیگه هم من بهشون اضافه خواهم کرد در پست بعدی(کی به کیه!)

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آذر 1385ساعت 0:26 قبل از ظهر  توسط هري پاتر  | 

بچه هاي رعنا...!

درسته كه همه ي بازيا رو باختيم...درسته كه تنها يك ست رو از حريفا تونستيم بگيريم...درسته كه تو گروهمون اخر شديم...اما هيچ كدوم از اينا دليل نميشه بروبچ واليباليست كشورمون رو ضعيف بپنداريم و دست كم بگيريم...هيچ وقت يادم نميره اون اولا كه واليبال رو دنبال ميكردم تيم ايران با چهار پنج امتيازي كه از چين يا ژاپن ميگرفت ديگه سر از پا نميشناخت(بازيا اون موقع تا ۱۵ بود)يا خود من از اينكه مي تونستن يك ست رو از امثال لبنان و پاكستان بگيرن چقدر شادمان مي شدم...بايد قبول كنيم كه واليبال كشور واقعآ داره پيشرفت ميكنه(برعكس فوتبال كه درجا ميزنه و بيشتر اوقات هم دنده عقب ميره)و به اونجا رسيديم كه نوجوانانمون جزو برترينهاي جهان قرار ميگيرن و جوانان ايران قهرمان دنيا ميشه و بزرگسالانمون در اسيا حرف اول رو ميزنن و در حد جهاني هم ديگه زنگ تفريح به حساب نميان... متاسفانه اين چند روزه هركسي از كوچه و بازار گرفته تا تو تلويزيون مي گفت:اينا هم كه همشو باختن.. افتضاح كردن...و چه و چه!اما از اونجايي كه بنده تمام بازيهاي ايران از سير تا پيازش رو دنبال ميكنم بايد به چند نكته اشاره كنم:

۱)همه ي تيمهاي حاضر در جام جهاني امسال در ليگ جهاني واليبال كه از سطح بالا ترين مسابقات جهانيست شركت داشتن به جز ايران.همه ي تيمها در طول سال بيش از چها پنجا تا بازي چه تداركاتي و چه رسمي انجام ميدهند در حاليكه بدلايل سياسي و غيره كمتر تيمي حاضر به انجام بازي تداركاتي با ايران ميشه و فقط تونستيم مثلآ با يك تيم ضعيف باشگاههاي صربستان بازي كنيم.جام جهاني هم ميداني است كه تنها افراد باتجربه كه بازيهاي زيادي رو در طول سال انجام ميدن موفق هستن.

۲)هم چنين نبايد از قد و قواره ي وحشتناك بازيكنان تيمهاي حريف بگذريم.مثلآ همين پاسور و ليبرو تيمي مثل چك دو متري بودن درحاليكه بلندترين بازيكنان ما كه سرعتي زن هستن فوقش دومتر و چهار پنج سانت مي شدن...ديگه خداييش اين كه دست ما نيست...بايد دعا كرد قسمت كشورمون شه جوانان رعنا ان شاءالله...

۳)گروه ما سخت ترين گروه بود.درحاليكه تيمهاي ديگه ي اسيايي يا با همديگه يا با تيمهاي افريقايي افتاده بودن.پس ايران رو نبايد در اين مسابقات با ديگر تيمهاي اسيايي مقايسه كرد...

۴)متاسفانه يا خوشبختانه ما ايرانيها خيلي حساسيم و با همه چي احساسي برخورد ميكنيم.واليبال بازي روحيه هاست.ديگه ما ايرانيها هم كه زديم رو دست همه.با كوچكترين اتفاقي روحيه مون رو از دست ميديم و يا هم چنين روحيه ميگيريم و نتايج عجيب و غريبي رو رقم ميزنيم در حاليكه بقيه تيمها اينگونه نيستند و اين مطلب باز هم برميگردد به تجربه ي بازيكنان.

به هر حال...در مقابل چك از لحاظ بار فني كم نداشتيم و تنها به قد و تجربه ي اونها باختيم...در مقابل ونزوئلا تنها بدليل يك اشتباه تابلوي داور در گيم دوم درحاليكه ۴ امتياز پيش بوديم متاسفانه روحيه رو باختيم و بازي رو واگذار كرديم...از ايتالياي افسانه اي يك ست گرفتيم...در مقابل بلغارستان سه به صفر باختيم درحاليكه برزيل هم دو ماه پيش سه به صفر از بلغارها باخته بودن(حال كردين اينجوري بايد روحيه داد)...در برابر امريكاييهاي دراز هم كه كاري از پيش نبرديم...در هر صورت به نظر من واقعآ توانايي شكست همه ي تيمها به جز بلغارستان رو داشتيم اما متاسفانه هنوز خودمون رو باور نكرده ايم...البته بدلايل چهارگانه ي بالا مخصوصآ شماره هاي يك و دو همين نتيجه اي هم كه بدست امد قابل تحسين است...اما مطمئن باشيد كه طلاي رشته ي واليبال در بازيهاي دوحه مال ماس در صورتيكه تا چند سال پيش براي ايران بردن حتي يك گيم از تيمهاي ژاپن و كره خواب و خيالي بيش نبود...

...در يك كلام ميخوام بگم درصورتيكه پهنايي باريك و درازايي بيش از دو متر دارين يا به عبارت ديگر رعنا هستيد در تيم ملي بيش از پيش به همكاري شما نياز هست و منتظر ياري سبزتان هستند پس در اولين فرصت ممكن خودتون رو به نزديكترين فدراسيون واليبال معرفي كنيد...تا باشه از اين رعناها...... 

توضيح:فقط جاي يه پست ورزشي تو وبلاگ خالي بود كه اون رو هم گذاشتم...حالا خودمونيما عنوان اين پست منحرفتون كرد مگه نه...يه وقت هم غرغر نكنين كه اين چيزا چيه نوشتم و اين چيزا كه نون و اب نميشه برامون.....اتفاقآ در حال حاضر نون تو اينجور چيزاست.......

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آذر 1385ساعت 6:34 قبل از ظهر  توسط هري پاتر  |