تبليغاتX
معید لند

معید لند

خود گویم و خود خندم و به به چه هنرمندم و......

تکنولوژی بیشتر=فرزند کمتر=زندگی بهتر!!!

((مي دونستيد كه لپ تاپ باروري انسان ها رو كاهش ميده.حالا ميدونيد چرا؟اخه دنياي اينترنت و بازي هاي رايانه اي انقدر پيچيده و سرگرم كننده است.....كه سر شب ميشيني پاي لپ تاپ.......اما ناغافل مي بيني صبح شده و بايد بروي سر كار))!!!!!!!

                                                           (به نقل از ماهنامه گل اقا با تصحیح)

....راستش اين بار از خودم چيزي نداشتم بذارم تو وبلاگ.....ولي از اين متنه خيلي خوشم اومد..... اميدوارم شما هم بهره ي كافي رو ببريد!!.....به هر حال.....دارم ميرم يه يك هفته اي اب و هوايي عوض كنم دوباره ميام......فعلآ....... 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم دی 1385ساعت 1:5 قبل از ظهر  توسط هري پاتر  | 

همایش و سمینار و از این قبیل چیزها را عشق است....

سمینار یا همان سمینهار واژه ای است مرکب متشکل از دو واژه ی سمی(semi) به معنای نیمه و نصفه و واژه ی نهار که همان ناهار است دیگه.در کل به معنی نیمه ناهار یا ناهار نصفه است.که البته این معنی مال عهد عتیقه یعنی زمانی که عده ای جمع می شدند و کارهای مفیدی می کردند و نتایجی می گرفتند و حالا در کنار این همه کار یه ناهار نصفه نیمه ای هم می خوردند.اما با گذشت زمان و پیشرفت تکنولوژی!!! سمینارها و همایش ها ماهیت خودشان را از دست دادند و صرفآ به محلی تبدیل شدند برای جمع شدن عده ای تا با هزینه کردن پول بسیار از بیت المال ناهار که چه عرض کنم بلکه شام ها و صبحانه ها و میان وعده های بسیاری بلمبانند و هدایایی(ترجیحآ سکه هایی) بس بی پدر مادر از کیسه ی خلیفه دریافت نمایند و با هم چرت و پرت ها گویند و لطیفه ها تعریف کنند و خاطرات بازگویند و حالا در کنار این همه کار یه مقاله ی کلیشه ای و فرمالیته هم در جمع بخوانند.کلمه ی سمینار مترادفات بسیاری دارد و از ان جمله است همایش و جشنواره و کنگره و ماموریت(تنها از جنبه ی مفت خوری) ......

                                                                      (از فرهنگ لغات خودم)

توضیح(۱): البته که در هر امری استثنا هم وجود دارد.....

توضیح(۲):باز جالبه وقتی یکی میره ماموریت منت هم میذاره که:((وای خسته میشیم....زجر میکشیم....چقدر ایثارگریم.....واسه نظام داریم زحمت میکشیم.....خوب حالا ماموریت بعدی کی هست؟؟!!!)).....داشتید که؟......برای همین سختیهاست که واسه گرفتن ماموریت سر و دست میشکنن...!!

توضیح(۳):در ضمن....عیدتون هم مبارک........

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم دی 1385ساعت 2:38 قبل از ظهر  توسط هري پاتر  | 

هیچ حیوانی حیوان کشی نمی کند!(از مزرعه ی حیوانات جورج اورول)

به بهانه ی پخش شکارچیان ذهن((mindhunters)) از تلویزیون:

چندین سال پیش پس از دیدن فیلم بازی((game)) یاد گرفتم که:زود قضاوت نکنم.

بعد که هویت((identity)) رو دیدم فهمیدم که:به هر کسی زود اطمینان نکنم.

سپس با تماشای فیلم تأثیر گذار جاده ی ارلینگتون((Arlingtone road)) دریافتم که:دنیای پیرامون ما بسیار پیچیده تر و نامردتر از اونی هست که من فکر میکنم پس نتیجه گرفتم علاوه براینکه زود قضاوت نکرده و به هر کسی هم اعتماد نکنم اگه با واقعه ای روبرو شدم امکان اتفاق افتادن هر حادثه ای رو بدم. بنابراین بعد از ان بود که فیلم ها رو با نگاهی جدید میبینم.......

از اینرو بود که با چنین نگاهی نشستم پای فیلم شکارچیان ذهن.فیلم خوبی بود.دیالوگ های ساده اما جذابی داشت.اگه بخواهیم خیلی ریزبینانه به اون نیگا کنیم مطمئنآ میتونیم اشکالات و تناقض هایی در فیلم بیابیم اما به هرحال ارزش یک بار دیدن رو داشت.تا چند دقیقه ی پایانی هنوز تصور میکردم که همه ی شخصیت های فیلم و همچنین ما بینندگان سر کار هستیم و ان اتفاقاتی که رخ میداد را ازمونی جز برای امتحان داوطلبین کاراگاهی ویژه نمی پنداشتم.......اما حال که فکر میکنم میبینم خیلی احمقم....با ان همه تار و مار شدن افراد و منهدم گشتن شخصیت ها این نظریه ابلهانه ترین فکر ممکن بود....به هرحال اگر از دیدن معماهای پلیسی پازل گونه  فیلم هایی چون شکارچی استخوان((bone collecter)) خوشتان امده بود و تماشای له و په شدن بازیگران در فیلم هایی چون مقصد نهایی((final destination)) برایتان لذت بخش بود.پس تماشای این فیلم رو به شما پیشنهاد میکنم اگه ندیده اید حتمآ ببینید.

اما حرف اصلی.......خیلی ها اعتقاد دارند پخش فیلم های ژانر وحشت و فیلم های به اصطلاح بکش بکش فجیع و غیره از تلویزیون اثرات بدی خواهد داشت و فلان است و بسان است.....ولی بنده فکر میکنم این به ما انسان ها برمی گردد.....به ظرفیت ما بر می گردد.....من که به شخصه هیچ گاه تلاشی درصدد کشف لایه های زیرین فیلم نمیکنم....برام اهمیت نداره که کارگردان چه هدفی از ساختن فیلم داشته.....بلکه فیلم رو صرفآ برای سرگرمی خودم نیگا میکنم و اون رو بهترین گزینه بابت پر کردن اوقات فراغت میدونم و تنها به هنرنمایی های بعضی بازیگران در خلق صحنه هایی به یادماندنی توجه دارم..... به نظر من میتونیم از هر چیزی برداشت معنوی کنیم......میتونیم با دیدن اینجور فیلم ها کمی در بیهودگی و پستی این بشر دو پا تفکر کنیم.....به این که این مخلوق چقدر نحیف است......چقدر بدبخت است.....چقدر خویش را در بعضی مسائل دنیوی غرق کرده است.....و چه کارها که نمیکند........

حالا خودمونیما....فکر کنم این غیرموجه ترین دلیل ممکن برای تماشای هرگونه فیلمی بود...

توضیح:شرط میبندم هیچ کدومتون این فیلم رو ندیدید......اخه یا اصلآ اهل فیلم نیستین.....یا مثل من بیکار نیستین بشینین فیلم نیگا کنین....هدفم صرفآ پیشنهاد این فیلمه بود چون خیلی خوشم اومد ازش.....یه جورایی وقتی فکر میکردم همه ی اتفاقات صحنه سازیه بعد دیدم همه واقعی بود حسابی سورپرایز شدم.....البته دلیلی نداره شما هم اینجوری احمقانه فکر کنین بعد هم سورپرایز شین....حالا نه که چون من گفتم میرین نیگاش میکنین.....

جوابیه پست قبل:(اولآ صدالبته که یک انسان باید همه چیش به همه چیزش بیاد.دومآ جناب متین از ان همه تعریف حسابی مسرور گشتیم.....و از اونجایی که کلمه ی((اینجوری)) معانی مختلفی میتواند داشته باشد منظورتون چی بود؟سومآ درپیت ترین شعرهای افتخاری رو هم ترجیح میدم به بعضی خواننده های دیگه. زیاد به اینکه هر دو روزی یه البوم میده بیرون توجه نکنین.....میتونین ترک های         (Track) شاهکاری تو البوم هاش پیدا کنین که هر شنونده ای رو مسحور خودش میکنه....نمیتونم قبول کنم که هر ماه البوم های همایون شجریان پرفروش ترین بشه......حق افتخاری بیشتر از این باید باشه.......اینم راستش)

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 2:16 قبل از ظهر  توسط هري پاتر  | 

من نه منم(یا همان یلدا بازی پس از یک هفته)

اولآ از مصطفی و ماهی بابت دعوت به بازی تشکر میکنم.دومآ همونجور که میدونید عادت ندارم کوتاه بنویسم.سومآ ظاهرم کاملآ غلط اندازه پس مسرور باشید چرا که شما(و همکلاسیهایی که داشتم) تنها کسانی هستید که بر باطن من تاحدودی اگاه میشوید.اونجوری که به نظر میرسه مثبت نیستم ولی منفی هم نیستم.چهارمآ سعی کردم با نوشتن تذکره خودم رو به شما بشناسونم ولی هنوز که هنوزه بعضیا باور نمیکنن من چند سالمه پس ترجیح دادم به جای خاطره گویی خودم رو بیشتر معرفی کنم و علایق و سلایق قشنگم رو بیان کنم.خوب من از لحاظ شناسنامه ۱۸سالمه ولی وجدانی هنوز دو سه ماهی مونده:

۱)برعکس اون چیزی که شاید به نظر برسه واقعآ خیلی خنگم اما به هردلیلی تابه حال در تحصیلاتم موفق بودم.شدیدآ به قسمت اعتقاد دارم و با اینکه خودم انتخاب کردم ولی قبولی در رشته ی مهندسی پزشکی سهندتبریز رو فقط خواست خدا میدونم.خدا رو چه دیدین.....شاید قراره اونجا برام استین بالا بزنن.عاشق سرما هم هستم(اما احتمالآ چندماه دیگه نظرم عوض خواهد شد)

۲)همه جور ورزشی رو دنبال میکنم اما چون کمی رعنا(دراز) هستم به والیبال علاقه ی وافری دارم تا اون حد که ورود به تیم ملی والیبال رو در چشم انداز چندساله ی برنامه هام قرار دادم.

۳)کنکور نقطه ی عطفی در زندگی من بود که حسابی متحولم کرد و سلایق و علایق من رو عوض نمود.فرصت مناسبی بود تا به خیلی چیزا فکر کنم.عزلت نشینی قبل و پس از کنکور باعث شد به خیلی چیزا اعتقاد پیدا کنم و روحیه ام به کل عوض شد.حالا دیگه اصلآ سخت نمیگیرم.سعی میکنم با همه چی کنار بیام تا در این عمر کوتاه حداکثر حال موجود رو ببرم.البته در این بین خیلی حرفا هست که نمیزنم و خیلی چیزا هست که بروز نمیدم تا جایی که فشارم داره میرسه به مرز ۱۵.

۴)به عنوان یک انسان عاقل عاشق رمانهای هری پاتر هستم و نمیتونم بپذیرم کسی از خوندن اون لذت نمیبره.این شخصیت خلق شده در زمینه ی ادبیات یک استثناست.کمتر رمانی پیدا میشه که پس از ترجمه به زبان فارسی تا این حد بتونه فضای موردنظر نویسنده رو برای خوانندگان به تصویر بکشه.فقط لازمه اهل خوندن رمان باشید.حتی اگه بزرگ شده اید خجالت نکشید.حالا اگه وقت کم دارید خوب شماره ی دومش رو کنار بذارید اما بقیه ی شماره هاش رو حتمآ مطالعه کنید.امتحانش ضرر نداره.

۵)طرفدار پر و پاقرص مجله های گل اقا هستم(فکر بد نکنید....متونی که تابه حال تو وبلاگ گذاشتم همه مال خودمه).هر کاریکاتور و مطلب طنز که پیدا کنم یه نگاهی بهش میندازم.در زمینه ی کاریکاتور فقط بلدم کله ی ادم بکشم.به نظر من طنز نوشتاری تو خون گل اقا بوده و هست(منظورم شخص گل اقا و همکاران فعلی اونه) و طنز حرکتی گفتاری هم تو خون جوادرضویان و جیم کری است و بس.

۶)از سلمانی به شدت متنفرم و جناب ارایشگر رو دشمن خونی بشریت میدونم.عاشق سنت شکنی سنت های غیرمنطقی هستم(همچنین طرفدار قانون شکنی قانون های غیرمنطقی نیز هستم و از ان جمله است اصلاح سر دانش اموزان و سربازان....حالا زندانیان یه چیزی).پس انتظار نداشته باشید مثل بقیه فقط پنج تا مورد کوتاه مینوشتم.به عبارت دیگه از این که باعث و بانی رواج یافتن سبک یا عادت یا تکیه کلامی بین دیگران بشم بسیار مسرور میشم چرا که.......اینقده حال میده.......

۷)خوشبختانه تا به حال عاشق یکدل نه صددل کسی نشدم ولی خوب عاشق خیلی چیزا هستم:(با درنظر نگرفتن چهارگانه ی هری پاتر) از کلی فیلم و گله ای بازیگر خوشم میاد که در رأسشون فیلم ((نشانه ها))ی ام نایت شیامالانه(Sings).دلیلش رو هم نمیدونم ولی بینهایت باهاش حال کردم.با گوش کردن به علیرضا افتخاری و شنیدن صدای بی نظیر اندی به غایت لذت میرسم.در حال حاضر فقط گیم های ورزشی رو کامپیوترم نصبه ولی Mafia و Godfather رو یک شاهکار دست نیافتنی در عرصه ی بازیهای رایانه ای میدونم.

۸)عاشق خوردن سیر هستم و با اون یه عالمه حال و حول میکنم!!!!!

میدونم شورش رو دراوردم.....اصلآ هدف از این بازی چی بود و من چی گفتم.......ولی همینه که هست.. تا شما باشین که به من شک نکنین.....اصلآ من در هر جمعی که بودم دوستای گنده تر از خودم داشتم....حالا هم برام عجیب نیست که اغلب کسانی که میان اینجا بزرگتر از خودم باشن.....میخوام یه سنت شکنی دیگه هم بکنم.....هر کسی که تابحال دعوت نشده به این بازی و الان داره اینا رو میخونه خودش رو از طرف من دعوت کنه محدودیت هم نداره(البته اگه روش ورمیاد بعد از یه هفته تازه بیاد یلدا بازی)........

+ نوشته شده در  جمعه هشتم دی 1385ساعت 1:44 قبل از ظهر  توسط هري پاتر  | 

یه بازی خیلی بی مزه......

از اون جایی که من همیشه یه خروار از بقیه عقب ترم.....همین الان فهمیدم یه بازی به اسم یلدا وجود داره.....پس رفتم که بنویسم......با تشکر از ماهی(لینکش همین بغل سمت چیه).......

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت 2:12 قبل از ظهر  توسط هري پاتر  | 

بازي با بزرگان

.....و شیخ ما ورزشکار بودن و بر خویشتن کاندیداتوری شوراها را واجب دیدن و با هوشیاری مردم همیشه در صحنه رای اوردن و در جلسات پربار ان حضور یافتن و با دیدن کلی فنون رزمی و پهلوانی قهرمانی مسرور شدن و باقی قضایا.....

مکان:ورزشگاه(......)-جلسه ی شورای شهر

از مشایخ روزگار بودند منتخبان مردم و گردهم درامده بودند از برای حل معضلات و مشکلات و کمبودات و چه و چه.مجلس ان بزرگان به یک نغز سخن از شیخ الشیوخ چمران مزین گردید و در پس ان چون حق تقدم با زنان بود شیخ بانو ابتکار بفرمود:تصدیق کنید ما را چرا که ریشه ی معضلات همگی در الودگی هوا نهفته است پس ما مقصران همه از بیخ برکنیم و از تنه شان اره کنیم و جایش درخت نشانیم و گل بکاریم و بلبل ها بپرانیم تا ولایت طهران شود گلستانی بس عظیم و مشکلات همه ترفیع گردد و ما روسفید.شیخ مسجدجامعی گفتش:ایول خواهر گرام که به نکته ی بس ظریفی اشاره کردید و البت که مشکل ما از کمبود ازادی است و ما را ازادی کم است و هر چه خواهیم توانیم که گوییم و انجام دهیم لذا ما را اصلآ ازادی نیست پس ما همگان را ازادی دهیم و اهل قلم ازاد گردانیم و زندانیان زبند رها سازیم و هی ازاد کنیم و همش ازادی دهیم تا چهل سال به پیروی از استاد شیخ مهاجرانی البت مختص جناح موافق بود اینچنین و با این همه ازادی بروند و حالش را ببرند.به دنباله ی ان شیخ نجفی فرمودند: احسنتم که همین ها(کدوم ها؟؟) رستگارند.هیهات که استعداد ما ناشکوفا ماند و ما را در نطفه خفه کردند پس همین جا پیشنهادات کنیم و پندهایتان دهیم بس شگرف که شاخی دراورید به چه بزرگی.پس من به دو چیز نصیحت کنم:اول ان باشد که{......................} و دوم هم ان باشد که{.........................}(البته چون خوانندگان محترم احتمالآ قدرت ادراک کافی برای درک چنین پیشنهادات پیچیده ای رو ندارند از بیان اون ها خودداری می کنیم)

دانم که همه عشق در ان میز بود / دانید که این عاقبتش جیز بود؟؟!!

پس شیخ ساعی گفت:اری.حقا که چنین است و حق جامعه ی تکواندو را خورده اند و......در این لحظه بود که شیخ دبیر فرمودند:اصلآ اینچنین نباشد و جمعیت کشتی بگیران مظلوم ترند و ما گوش شکستگان جملگی((ورزشکاران دلاوران ناماوران به نام یزدان)) هستیم و......شیخ ساعی گفت:بیشین بینیم با..... ما هم ورزشکاران دلاوران و از اینجور چیزها هستیم و برای اثبات بیایید تا با یک زخمه ی ابچوگی ناکارت سازیم و بر پهنه ی دیوار قابت کنیم و....شیخ دبیر گفت:اق رسول(شیخ خادم) رخصت دهید تا به گود رویم و ارتور تایمازوف وار زیرها بگیریم یک خم و دو خم و کمرگیری نماییم همچون سایتیف و باراندازش کنیم دلشادمنصوروف گونه و مثال حیدری فتیله اش بپیچانیم و در سه سوت خاکش کنیم و به پل بریم و در حضور جمع رقیب را ضایع گردانیم.پس دیری نگذشت که سه شیخ به هم دراویختند ودرهم می لولیدند و کارها می کردند بس زشت و حرف ها می زدند بس رکیک.

چو خسته همی گشت دست سران / قبلتم که خاک بر سر دیگران                                                  

همی شیخ ساعی بگفتا که ای  /  چنین دو به یک نیستش فيرپلي

پس اينچنين جلسه ي شورا پايان پذيرفت و شيخ هري پاتر(معید سابق) نیز به مانند دیگران از این همه پرباری مسرور گشت و در میان مریدان خویش حضور یافت و مریدان گفتند که:ای شیخ.ما را بازگو از خاطرات شورا که بر شما گذشت.شیخ گفت:بسیار خوش بود و اول چیزها خوردیم و بعد حرف ها زدیم و بعدش هم فحش ها دادیم و زیرها گرفتیم و ابچوگی ها زدیم و تمة.پس مریدان از این گفته ها نعره ها زدند و فریادها کشیدند و(اما برعکس سریهای قبل که هلاک می شدند ولی اینبار) به دشت و بیابان گریختند بابت انجام تبلیغات برای خویشتن تا که شاید دوره ی بعد رأیی بیاورند و به شورا راه یابند.....و شیخ ما از این دست کرامات بسیار داشت....

توضیح(۱):اینا رو صرفآ به مناسبت انتخابات نوشتم و دیگه اگه پشت گوشتون رو دیدین از من هم پست سیاسی می بینین....حیف نیست حروم سیاست بشم....

توضیح(۲):خیلی جلوی خودم رو گرفتم زیاد به این چپ و راست فحش ندم...من مشکلم با این احزاب و افرادیه که خودشون رو منسوب میکنن به یه حزب خاص...یعنی تابه حال اقایون نفهمیدن که ملت حزب و جناح نمیخوان....بابا مردم اسایش و راحتی میخوان....اگه کسی بخواد واسه خدا کار کنه که نمیاد خودش رو به احزاب وصل کنه....این حرفا هم جفنگه که میگن کشور بی حزب و جناح اله میشه و بله میشه.....اقا نه شرقی نه غربی لطفآ این رئیس جمهور رو کمک کنیم.....امید به خدا......

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم دی 1385ساعت 0:51 قبل از ظهر  توسط هري پاتر  |