دکتر محمود احمدی نژاد.مناظره ات را دیدم با موسوی.سلام..........دیدم بغض چهارساله ات را زیر سیب گلویت.به بچه ها هم نشانش دادم.
دست مریزاد.دیگر مهم نیست رای بیاوری یا نه.فقط این مهم است که شما پیروزید.شک نکنید.پیروز واقعی نه پیروز انتخابات.حجت بر من نوعی تمام شد.باید رای خود را برای سومین بار به شما بدهم.اما.....اما قول بدهید به من که حتی اگر رای آوردید رئیس جمهورمان نشوی.ملت بعضی اوقات لیاقت بعضی چیزها را ندارند.........باشد؟.........
ضمنآ.......
ساعت ۴ بامداد است و مناظره ات ساعاتی پیش تمام شد.مواظب خودت باش.بوهای بدی می آید.حس خوبی ندارم.......باشد؟.........

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 3:50 قبل از ظهر  توسط هري پاتر
|
چه روزهای بدی است.....این روزها.....
همه چیز را از آدم بگیرند......اما خنده هایش را نه......حرف هم نمی زند دیگر.....
هیش وقت نمی فهمد چه می گویم....فقط می توان فال گرفت و آرام گرفت و زبان به دندان و......
| بگشا پسته خندان و شکرریزی کن |
|
خلق را از دهن خویش مینداز به شک |
...........

راستی جشمانش بدجوری ترسناک شده اند.....با تمام شجاعت دیروز به آن ها زل زدم.....
+ نوشته شده در جمعه یکم خرداد 1388ساعت 3:5 قبل از ظهر  توسط هري پاتر
|