منتظرش هستم.روزی که مرد رویاهایم برسد از راه و زنگ بزند.در آیفون تصویری ببینمش و در پوست خود نگنجم.والدین بگویند:((در را به روی مرد غریبه باز نکنی)) و من باز کنم در را.بیاید داخل و بگوید:((دستیار من میشی؟)) و بدون اجازه بزرگترها بگویمش:((چرا که نشم.میدانی چقدر منتظر این لحظه بوده ام؟میدانی چندبار در رویا دیدمت؟ولی یک شرط دارد)).بگوید:((چه شرطی؟)).بگویمش:((قول بده یک روزی [من او] را بازنویسی کنی و بسازیمش)).بگوید:((مگر بچه بازیست.جلوه های ویژه می خواهد.کجای کاری کوچولو)) و بهم بر بخورد که کوچولویم خواند با دو متر و اندی قد و از همان اول به فکر جدا شدن از او بیافتم وقتی پرو بالی گرفتم و اما فعلآ جرقه ی پیشرفت زندگی ام را تا دم در همراهی می کنم و سوار ماشینش می شوم و می رویم که اولین فیلممان را بسازیم و.........در راه بهم قول می دهد که فقط در صورت ضرورت فیلممان صحنه داشته باشد و.......
نشسته ام که بیاید...خدا کند که نپوسم......