تبليغاتX
معید لند

معید لند

خود گویم و خود خندم و به به چه هنرمندم و......

و چه بسا که فیبرهای نوری هم سوراخ است و داده هایش دارد نشت می کند به ملکوت بالا و ما نمی دانیم......و آدمی چه بسیار خوشبخت است که خداوندگارش صدایش را از هر لامکانی می شنود و.....

و درود بر دوست عزیزم که نبشت:((به گمان من که می آید)) و به کوری چشم دشمنان که خواندند:((باش تا بیاد)) و پس از گذشت یک ماه از مطلب قبل مرد رویاهایم به لباس دانشجوی کارگردانی تئاتر در اوج اعجابم رسید از راه.نه با ماشین شخصی اش بل آن که همسفرم شد در مسیر راه آهن مشهد-تبریز و قلیل از ۲۴ ساعت تا مقصد سخن ها راند و من هم دست و پا می زدم در کف خویش......

از فیلم های کوتاهی که ساخته بود گفت و از دست های آلوده ی الوند گفت و از شام آخر جیرانی و از سفر به کره ی جنوبی اش گفت و از کارگردانی گفت و از کارگردانی گفت و از کارگردانی گفت و از این دغدغه ی لعنتی گفت و.......

و من همچنان کف کرده ام انگشت به دهان از این خروار عنایت بی حد و حصر  

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 7:38 بعد از ظهر  توسط هري پاتر  |