تذكره... ...نقل است ان هنگام که نوبت شد شیخ معید را از برای پا نهادن به عالم فانی سال1367بیش نبود.گویند شیخ هرسال به مقام شاگرد اولی واصل گردیده و کلکسیونی از کلاسورها و تقدیرنامه ها بیش از هزار گرداوری نموده و البت به مددIQپايين ديگران.در حكايت است يك بار شيخ سر به جيب تفكر فرو برد و هيچ بر نياورد و بعد از ان كه سر براورد شهره گشت به خفن ارام بودن در مجالس و ميهمانيها و در پيشگاه اموزگاران و اين هم باز از سياست وي بود و در راستاي اين سياست هر روز كاريكاتور معلمان را رسم كردن و همه چي زير سر او بودن و خلافان را خلاف ياد دادن و خود او خلافكارها را به دفتر پيش ناظم بردن و از اين دست كرامات بسيار داشت.چند سالی نگذشته بود که شیخ الشیوخ هری پاتر در جهان ظهور نمود و شیخ معید نیز در یک چشم باز و بسته كردن از مریدان این شاهکار بی مثال ادبی گشت و عمرش را با کتب و DVDهاي ان نامبرده سر كرد و چهل سال بر اين طريق مي بود تا اينكه شبي سروش بر او فرود امد و از فرداي ان شب خود را هري پاتر ناميدن و هويت خود را متغير كردن و نمونه ي بارز تهاجم فرهنگي شدن.تا اينكه شيخ ما به سد كنكور رسيد و در مدت پشت ان به همه فنوني از نويسندگي و شاعري گرفته تا كاريكاتوريستي دست يافت به جز علم و دانش كه مهم ترين اصل مي بود و در جزاي ان به يكي از بلاد تركستان قبول شدن و دكتر يا مهندس شدن خود را نيز نفهميدن و به راستي كه حق شيخ ما همين بودن و تازه اين هم از سرش زياد بودن .نقل است روزی رابینسون به خواب او درامد.شیخ هری پاتر گفت:ای رابی به خواب من اندر چه میکنی؟رابینسون هیچ نگفت و خاموش بود تا اینکه شیخ ما از خواب خویش فراز امد و به اعتقاد کارشناسان برای بار ثانی در عمر خود متحول گردید چرا که از فردای ان روز تا چهل سال گیسوان از سر و صورت خویش نتراشید و فریاد میزد:رستگاری در تیریپ پنج شخص باید که باشد.رابینسون کروزو و پیترجکسون و اقاسی و محمدرحمانیان و هاگرید و بس.او را گفتند:سر این ریش و پشم چیست؟لختی به اندیشه فرو بود و ان گاه گفت:هیچ نباشد جز عقده ی مدرسه!و همه ی مریدان از این فرموده نعره ها زدند و به دشت و بیابان گریختند و هلاک شدند....حال نيز كه شيخ هري پاتربه عمر18رسيد از براي رفع علافي خويش وبلاگي تاسيس نمودن و استعدادش را شكوفا كردن و تنها خداوند از بقيه ي عمر او باخبر بودن....