زنده ام تا در تنم هرم نفس های تو هست/مرگ می داند فقط باید تورا از من گرفت
چه روزهای بدی است.....این روزها.....
همه چیز را از آدم بگیرند......اما خنده هایش را نه......حرف هم نمی زند دیگر.....
هیش وقت نمی فهمد چه می گویم....فقط می توان فال گرفت و آرام گرفت و زبان به دندان و......
| بگشا پسته خندان و شکرریزی کن | خلق را از دهن خویش مینداز به شک |
...........

راستی جشمانش بدجوری ترسناک شده اند.....با تمام شجاعت دیروز به آن ها زل زدم.....
+ نوشته شده در جمعه یکم خرداد 1388ساعت 3:5 قبل از ظهر  توسط هري پاتر
|
